یک سال ازداغ فرزندنیک اندیش ودلسوزم حمیدرضا زارعی عضوهیات امناء ومسئول روابط عمومی واموراداری انجمن آلزایمر گذشت، چه سخت گذشت ودرموسسه همیشه بامن بود
یادش گرامی وروحش شاد

حمیدجان رفتــی و یادت بجـا ماند

مــیان ســینه ها نامـــت بجا ماند

عزیزم رفتی و با من چه کردی؟

مرا دســـت غروبِ غم سپردی

اتاق قلب مــن بی تو چه سرده

تمــــام لحـظه هام لبــریز درده

حمیدم رســـم دنیــــامون همینه

خدا از بیــن ما گل رو میچینه

فلک اخر ربودی سرور فرزانه ام را

به خاموشی سپردی محفل وکاشانه ام را

ازچه روکردی شعار خویش گل چیدن

گل ما چیدی وبرهم زدی گلخانه ام را

بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم

من به داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم

بهر هر درد دوائیست بجز داغ جوان

من بدردی که بر او نیست مداوا چه کنم

چون پدر داغ پسر دید خودش میمیرد

کشتنش نیزه و شمشیر نمی خواهد

🖤پدرداغدارت محمود